تکامل تکاملی مغز

تکامل تکاملی مغز

یکی از بهترین مدلهای شناخته شده برای درک ساختار مغز ، توسعه تکاملی مدل مغز است. این مورد توسط دانشمند علوم مغز و اعصاب پاول مک لین توسعه داده شد و در دهه 1960 بسیار تأثیرگذار بود. با گذشت سالها ، با این وجود ، چندین عنصر از این مدل باید با توجه به مطالعات اخیر عصب شناسی آن تجدید نظر شود. هنوز هم برای درک عملکرد مغز به صورت کلی مفید است. مدل اصلی MacLean سه مغز مختلف را که به طور متوالی در طول تکامل ظاهر می شوند ، متمایز می کند. این ویدئو کوتاه توسط رابرت ساپولسکی ، زیست شناس برتر ، مدل مغز سه گانه را توضیح می دهد. در اینجا یکی دیگر است ویدئو کوتاه توسط دکتر مغز و اعصاب و روانپزشک دکتر دن سیگل با مدل مفید خود از مغز که این مفهوم را به روشی آسان برای یادآوری توضیح می دهد. برای یک مرور کلی بیشتر در مورد قسمتها و عملکردهای مغز ، این 5 دقیقه را تماشا کنید تصویری.

مغز خزنده

این قدیمی ترین بخش مغز است. این در مورد 400 میلیون سال پیش توسعه یافته است. این شامل ساختارهای اصلی موجود در مغز خزنده است: مغز و مغز استخوان. این عمیق در سر ما قرار دارد و در بالای ستون فقرات ما قرار دارد. این کلیه فعالیت های اساسی ما مانند ضربان قلب ما، دمای بدن، فشار خون، تنفس و تعادل را کنترل می کند. این همچنین کمک می کند با دو مغز دیگر در سر ما هماهنگ شود. مغز خزنده قابل اعتماد است، اما تمایل دارد تا حدودی سفت و سخت باشد.

مغز لنفاوی این نیز مغز پستانداران نامیده می شود

مغز لیمبیک سیستم لنبی بدن را مدیریت می کند. آن را در حدود 250 میلیون سال پیش با تکامل پستانداران اول توسعه یافته است. این می تواند خاطراتی از رفتارهایی را ایجاد کند که تجربیات دلپذیر و غافلگیر کننده ای را ایجاد می کنند، بنابراین مسئولیت آن چیزی است که "احساسات" در انسان ها نامیده می شود. این بخشی از مغز است که در آن سقوط و از بین بردن عشق و پیوند با دیگران است. این هسته سیستم لذت و یا سیستم پاداش در انسان پستانداران ، از جمله انسان ها ، باید قبل از آماده شدن برای ترک لانه و نگهداری از خود ، برای مدتی بچه های خود را پرورش دهند. این برخلاف بیشتر بچه خزندگان نیست که فقط تخم تخلیه کرده و خارج می شوند.

مغز لیمبیک، جایگاه باورها و قضاوتهای ارزش است که ما اغلب ناخودآگاه می گوییم، که چنین تأثیری قوی بر رفتار ما اعمال می کند.

آمیگدالا

سیستم لنبی شامل شش قسمت اصلی است - تالاموس، هیپوتالاموس، غده هیپوفیز، آمیگدال، هیپوکامپ، هسته accumbens و VTA. در اینجا چیزی است که آنها انجام می دهند.

La تالاموس اپراتور سوئیچینگ مغز ما است. هر گونه اطلاعات حسی (بجز بویایی) که به بدن ما می آید ابتدا به تالاموس ما می رسد و تالاموس اطلاعات را به قسمت های راست مغز ما می فرستد تا پردازش شود.

La هیپوتالاموس اندازه دانه های قهوه است اما ممکن است مهم ترین ساختار مغز ما باشد. این در کنترل ضعف است؛ گرسنگی؛ احساسات، درجه حرارت بدن؛ آرامش جنسی، ریتم روزانه (خواب) و سیستم عصبی اتونومیک و سیستم غدد درون ریز (هورمون). علاوه بر این، غده هیپوفیز را کنترل می کند.

La هیپوفیز غالباً به عنوان "غده اصلی" شناخته می شود ، زیرا هورمونهایی تولید می کند که چندین غدد درون ریز یا هورمون دیگر را کنترل می کند. این ماده هورمون رشد ، هورمون های بلوغ ، هورمون تحریک کننده تیروئید ، پرولاکتین و هورمون فوق کلیوی (ACTH ، هورمون استرس فوق کلیوی ، کورتیزول) را تولید می کند. همچنین باعث ایجاد هورمون تعادل مایعات به نام هورمون ضد ادرار (ADH) می شود.

La آمیگدال مقداری پردازش حافظه را کنترل می کند ، اما در بیشتر موارد احساسات اساسی مانند ترس ، عصبانیت و حسادت را کنترل می کند. در اینجا یک ویدئو کوتاه توسط پروفسور جوزف لدوکس یکی از مشهورترین محققان آمیگدالا.

La هیپوکامپ در پردازش حافظه دخیل است این بخشی از مغز برای یادگیری و حافظه، تبدیل حافظه کوتاه مدت به حافظه دائمی و یادآوری روابط فضایی در جهان درباره ما مهم است.

La هسته Accumbens نقش مرکزی در مدار پاداش بازی می کند. عملیات آن عمدتا بر دو فرستنده ضروری ضروری است: دوپامین که باعث افزایش میل و انتظار لذت می شود ، و سروتونین اثرات آن شامل سیری و مهار است. بسیاری از مطالعات حیوانی نشان داده است که داروها به طور کلی تولید دوپامین را در هسته اکومبنس افزایش می دهند ، در حالی که میزان آن را کاهش می دهد سروتونین. اما هسته accumbens در انزوا کار نمی کند. این روابط نزدیک با مراکز دیگر درگیر در مکانیزم های لذت و به ویژه با منطقه تکتونال شکمی، همچنین نامیده می شود VTA.

VTA در مغز میانی، در بالای ساقه مغز، یکی از قسمتهای اولیه مغز است. این نورونهای VTA است که باعث ایجاد دوپامین می شود و سپس axons آنها به هسته accumbens ارسال می شود. VTA نیز تحت تاثیر آندورفین است که گیرنده های آن از مواد مخدر مانند هروئین و مورفین هدف قرار می گیرند.

Neocortex / قشر مغزی. این نیز مغز Neomammalian نامیده می شود

این آخرین "مغز" برای تکامل بود. قشر مغزی به مناطقی که کنترل توابع خاص را کنترل می کنند تقسیم می شود. مناطق مختلف اطلاعات را از حواس ما پردازش می کنند، ما را قادر می سازد تا ببینیم، احساس، شنوایی و سلیقه. قسمت جلو قشر، قشر جلویی یا پیشانی، مرکز تفکر مغز است؛ این قدرت توانایی ما در فکر کردن، برنامه ریزی، حل مشکلات، کنترل خودمحور و تصمیم گیری است.

Neocortex اولین بار در اولاتات اهمیت یافت و در مغز انسان با دو عدد بزرگ شد نیم کره مغز که چنین نقش مهمی را بازی می کند. این نیمکره مسئول توسعه زبان انسان (از 15,000-70,000 سال پیش)، تفکر انتزاعی، تخیل و آگاهی بوده است. Neocortex انعطاف پذیر است و قابلیت یادگیری تقریبا بی نهایت دارد. Neocortex چیزی است که فرهنگهای انسانی را توسعه داده است.

آخرین قسمت از neocortex به تکامل است قشر بجلو مغز که در حدود 500,000 سال پیش توسعه یافت. این اغلب به عنوان مغز اجرایی نامیده می شود. این ماژول ها را برای کنترل خود، برنامه ریزی، آگاهی، تفکر منطقی، آگاهی و زبان فراهم می کند. همچنین با تفکر و اخلاق آینده، تفکر استراتژیک و منطقی در ارتباط است. این "ذهن" مغز اولیه اولیه است و ما را قادر می سازد که ترمز را در رفتار بی پروا مانع و یا قرار دهند. این قسمت تازه تر مغز، قسمت ای است که در دوران نوجوانی در حال ساخت است.

مغز یکپارچه

این سه قسمت از مغز، Reptilian، Limbic و Neocortex، مستقل از یکدیگر عمل نمی کنند. آنها ارتباطات متعددی را ایجاد کرده اند که از طریق آنها دیگران را تحت تاثیر قرار می دهد. مسیرهای عصبی از سیستم لنبی به قشر، به خصوص به خوبی توسعه یافته است.

احساسات بسیار قدرتمند هستند و ما را از سطح ناخودآگاه رانندگی می دهند. احساسات چیزی است که به ما خیلی بیشتر از آنچه اتفاق می افتد اتفاق می افتد. بخش عمده ای از توضیح این عدم کنترل بر احساسات ما این است که مغز انسان متصل است.

مغزهای ما به گونه ای شکل گرفته اند که ارتباطات بسیار بیشتری از سیستم های عاطفی به قشر ما (مکان کنترل آگاهانه) نسبت به راه دیگر وجود دارد. به عبارت دیگر، سر و صدا از تمام ترافیک سنگین در بزرگراه اصلی سریع در حال اجرا از سیستم لمبی به قشر می تواند صداهای ساکت تر در جاده خاک کمی در حال اجرا در جهت دیگر است.

تغییرات مغزی ناشی از اعتیاد شامل گسستن ماده خاکستری (سلول های عصبی) در قشر پیشانی، در فرآیند شناخته شده به عنوان "hypofrontality" است. این باعث می شود سیگنال های مهار کننده ای را به مغز لیمبیک کاهش دهد و تقریبا غیرممکن است که از انجام رفتارهایی که در حال حاضر هر دو متعهد و اجباری است، جلوگیری شود.

یادگیری نحوه تقویت قشر پیشانی، و با آن کنترل خودمان، یک مهارت حیاتی کلیدی و پایه موفقیت در زندگی است. یک ذهن بی نظیر یا یک مغز ناخالص با اعتیاد می تواند بسیار کم باشد.

نوروپلاستیسیته >>

چاپ دوستانه، PDF و ایمیل